عروسکی (11/03/85)

نگاه من نمی کنی 

خیره شدی به ناکجا

قشنگ من تو چت شده 

بگو آخه قهری چرا

حتی تکون نمی خوری

حال تو هم که بد شده

غصه مگه اومده باز

نشونیتو بلد شده؟

فک نکنی که وضع من

بهتره ها- نه به خدا

منم دلم خون شده و

می میره اما بی صدا

گرچه تکون نمی خوری

دلت به این دنیا خوشه

حداقلش این که تو رو

 تنهاییات نمی کشه

رویای دشتو می بینی

هر شب تو خوابت کمه کم

من حتی تو رویا دیدن

ناشی امو نابلدم

خواب اونو که میبینم

فقط یه کابوسه و بس

بدون من تو خواب من

می اد و با یکی دیگه اس

روزام تو خواب شب می شه و

ستاره مهمون نمیشه

دلم همه اش جون می کنه

 اما نمی دونم چشه

تو لااقل دلت خوشه

عروسکی عروسکی

 منم دوست دارم تو رو

 خدائیشم با نمکی

من یه کویر سرد و کور

همیشه تنها می مونم

همه اش یه جا کز می کنم

میخوام برم نمی تونم

تو لااقل تو رویاهات

دریای بی کرانه ای

تکون نمی خوری ولی

 به همینم تو قانع ای

پنجشنبه 1385/03/11در وبلاگ http://cona.blogfa.com/  نوشتم.

/ 0 نظر / 17 بازدید