دوباره شب (1386/12/25)

دوباره شب که شده بیخیال صبح و سحر

و من که دوخته ام چشم خود به این کفتر

 

که چرخ، چرخ زد و روی دستهات نشست

دلم حسود شد و چشمهاش هم هی تر

 

ولی تو بیخیال من انگار نیستم اینجا

بگو چرا؟ که منم آدمم ببین آخر

 

قبول لکه ننگم، قبول گمراهم

قبول من عوضیه کثیف، اصلا _خر _

 

چطور ضامن آهو شدی به من که رسید

زمان جور تمام است و بسته شد این در ؟

 

چقدر ضجه شوم این دل یتیمم را؟

صغیر مانده، تو آقا براش باش پدر

 

همان دلی که ندیدیش؛ آن دلی که شکست

ببین چطور برای تو میزند پرپر

 

***

دوباره می روم و باز ضامنم نشدی

دوباره می روم و باز دفعه ی دیگر؟؟؟

 

دلم نمی کند از تو دلم نیامد و باز

منی که دوخته ام چشم خود به این کفتر

 

جمعه 1386/12/25  در وبلاگ http://cona.blogfa.com/نوشتم.

/ 0 نظر / 21 بازدید