اینه ها (چهارشنبه ١٢/١١/٨۴ )

در هم طلوع می کنیم

 

 

تکثیر می شویم در هم

برابرم می ایستی

با دروغی در دست

برابرت می ایستم

ومی شوی

شاملوی شعر هایت

((آینه می آوری

برابر آینه ام

وابدیتی می شویم))**

اندوهناک

ازاین جاده ها که نمی جنبند

نه کمی مایل

تا نزدیکتر شویم

ونه سد می کنند راه هم را

بی خبر از من و

تو

که شک داری

در به هم رسیدنمان

تو در جاده ای 

من در جاده ای

دورتر

به موازات هم *

ایستاده ایم

شعر ها همیشه دروغگویند

- خط های موازی یکی نمی شوند؟*

این را نگو

مگر نمی دانی

قانون آینه ها را ؟

((تو از خورشید ها آمده ای

از سپیده دمان

تو از آینه و))**

نور آمده ای

تو معنی شکست را می فهمی

دیگر بس است

نگو که

زنگهای فیزیک *

((در جریانی جدی

در فاصله ی دو مرگ

در میان تهی دو تنهایی))**

در کشاکش شکست ها ونورها*

تنها خواب آیدایی را می دیدی

در آینه

باشد

برو

و بپیوند به نهایت جاده ات

من هم میدوم

تا ایستاده باشم

وقتی که می آیی

((من میروم به راه

جانم همه امید

قلبم همه تپش))**

برایم دستی تکان بده

آخر

هنوز امید وارم

حتمن به هم میرسیم

در تابشی منظم

این قانون همیشگی *

شکست نور وآینه هاست

حتمن میرسیم

 

*در فیزیک مبحثی است که اثبات می کند دو خط موازی در آینه در بی نهایت به هم می رسند و بالعکس

**شعر های شاملوست با کمی تصرف روحش شاد

 

چهارشنبه ١٢/١١/٨۴ در وبلاگ http://cona.blogfa.com/  نوشتم

/ 0 نظر / 23 بازدید