این درد به استخوان رسیده

این یک دو بیتی غزل است که من هیچ دفاعی بر فرمش ندارم و هر نظری می تونه در جای خودش موثر و صحیح باشه( البته اگه تا آخرش حوصله کنید!!!)

 

وقتی که تا اعماق قلبم یخ زدم رفتی

در ضجه هایم زجرهای ممتدم رفتی

از چشمت افتادم به دست و پا، نباریدی

در لحظه ی جان کندن بی اشهدم رفتی

 

دارم به شکل ممتدی یخ می زنم اینجا

روی همین صحنه زمان امروز یا فردا

اصلا چه می دانی که شاید مرده ام دیگر

وقتی که ذره ذره روی سن شدم تنها

من قهرمان قصه بودم که تفم کردی ـ

ـ زیر افکت برف و باران و سیاهی تا...

...ظاهر شوم شکل درامی تلخ و تکراری

یک شوکران بی کران از عشق، از سرما...

این اشک ها می ریزد از قلبی که کولاک است

برفند یا باران چه فرقی می کند حالا؟

پرده می افتد، قهرمان خسته از پا و...

هی می کند کف/ می زنند/ هی جیغ، هو ... هورا

 

این جا زمین سرد است، سرد و مست و طولانی

می افتم و عق می زنم آخر چه می دانی؟

از ضجه هایم، زجرهایم، این کف ممتد

از این صدای دست و هوراهای پایانی؟

 

این قهرمان می ریزد از چشم تری انگار

باران شده این سمفونی را از بری انگار

هی ضرب اوجی تلخ را تکرار، - مستانه...

... می رقصی او را-، از خودت هم بهتری انگار

-مستی... بچرخانش... به دو، ر، سل، کمی با فا

اصلا بپیچش لا به لای پیکری انگار...

... تندیسی از قدیسه ای وحشی و مستی که

می نوشی او را جرعه جرعه، سر سری، انگار!

انگار کن، انگار کن اما ببین او را

که چرخ می گیرد به ضرب دیگری انگار.........

 

این قلب یعنی مال چشمان تو شد؟ هه هه

هی پرسه زد چشم انتظارت توی این کوچه

راهش ندادی صد خیابان دورتر رفتی

حالا بیا تحویل تو این لاشه ی هرزه

 

دیگر برایت یک قصیده فحش آوردم

وقتی که دنبال دلم هی دوره می گردم

این شهر هیز و بی حیا ارزانی ات وقتی...

عق می زنم، خیس و نجس، سرگیجه ای کم کم/

قد می کشد در لحظه هایم گیج و طولانی

می چرخد و می چرخمش/ مستانه/ می افتم/...

... توی توالت های شهرت*/دل می اندازم

مثل جنین مرده ای که بی صدا، نم نم

قطره به قطره می چکد از چشم هایی خیس

از تخت خون آلوده ای، از ضجه ای پر غم

از متن مان که خیس و مستیم و نجس حتی

از این درام تلخ تکراری پر ماتم

 

باران صدایت می کند تر لهجه و پر غم

چک می زند از لحظه هایت دائم و نم نم

می ریزی از چشمی و نقشت سخت بی بازی است

از سن بیا پائین بزن بیرون از این عالم

 

وقتی که مستی و دلت قهر و عنق کرده

وقتی که باران چشم هایت را قرق کرده

حالا که حالش را نداری گریه هم باشی

حالا که چیزی در گلویت ذق و ذق کرده

دیگر نباریدی و سن را قحط سالی برد

ابری شدی سنگی و اخمو سخت بغ کرده

شیطان که می رقصد تمام صحنه را با تو

وقتی خدایی مرده رقصت را قرق کرده

پرده می افتد، می روی از صحنه پائین تا

باران شوی که ذره ذره عشق عق کرده

 

درام به اشکال بدی یخ میزنم اینجا

آخر به شکل ممتدی یخ می زنم اینجا

هی برف می بارم خودم را، چشم هایم را

می میرم و بی اشهدی یخ میزنم اینجا

 

همین و تمام.......

 

در تاریخ ١٢/٠٢/٨٧ در وبلاگ http://cona.blogfa.com/ نوشتم.

 

/ 0 نظر / 27 بازدید