29/10/87

- ((تو یه توهمی ببین این دیگه اما نداره

 

حرفی نداری که بگی، می بینی حاشا نداره

- ((من یه صدای مفردم تو برهوت پوچیا

یه نعره ی بلندی که اینجا نشسته بی صدا

شبیه دلشوره ی که نه شبیه کابوشایی که

تا آخرین نفس یکی توشون داره جیغ می کشه

صداش صدایه یه زنه، یه زن که دنیاش پره از ...

... خطای قرمز که فقط بهش میگن بشو عوض

بهش میگن که خفه شه که جون بده تو تنهایی

توی سرش میکوبن و میگن چرا تو اینجایی

برو عقب، جات اینجا نیست باید بمیری له بشی

میخوای که برتر باشی نه؟ چه غلطا تا بشه چی؟

یه وقت نشه حرف بزنی نگی که عاشق شدیا

 نخوای که زندگی کنی تو وقفی وقف بدیا

نقش تو که فرشته نیس نماد تو سیاهیه

نمادت ابتذال و مرگ، نفهمیو تباهیه

هر نقشی ام داری بده حتی اگه عالی باشه

یه زن فقط می تونه که تو نقشه ی قالی باشه!

تو تابلوهای نقاشی شاید یه جا بهت بدن

یعنی مهمی یا که نه زنده ای تو هم مثلن

به آدما نخندیا یه هو نشه داد بزنی

یه وقت نشه چیزی بخوای یادت نره که یه زنی

نه! یه جوابه محمکه برای این خط کشیا

کی میگه آروم بمونی خطا رو پاره کن بیا

وقتی که آروم بمونیم یعنی فقط توهمیم

یعنی که حرفی نداریم تو ذهن آدما گمیم

ما نه یه سنگ ساکتیم نه طرح تابلو نه هوس

ماها پرنده ایم یه روز می پریم از توی قفس

 

یکشنبه 1387/10/29  http://cona.blogfa.com/  نوشتم.

/ 0 نظر / 8 بازدید