تب رویات گیج خوابم کرد / و تو با گرگها شدی همدست

بین رویات ناگهان یک شب 

توی خون درد و گریه گرگ شدم

 

تو سقوط مرا نفهمیدی

باختم ؛باختم؛ بزرگ شدم

 

...........................

ممنون از حضورتان

اتنا کوچکی

/ 0 نظر / 32 بازدید