گریه کردم ولی سبک نشدم

مرگ توی دلم لگد میزد

یک نفر در کمال بی رحمی

توی عشقم نفوس بد میزد

 

تکمله: همچنان تنها بخشی از آثار را خواهم گداشت اما شاید روزی همه را گذاشتم

 

***********************************************************

راستی از همه دوستانی که می ایند ممنون...نظرات رو بسته ام چرا که ردپایی از زمان در روزهایم نیست این روزها، اما دوستانی که می خواهند به روز بودنشان را اطلاع دهند می توانند ایمیل بزنند... حتما خواهم آمد.

روزهایتان بی غم

اتنا کوچکی

 

بی ربط نگاشت: روزی که اسم اینجا بدون من را شنیدم بخاطر شباهت اسمی اش با فیلمی غیر وطنی به نام my life without me حس کردم احتمالا یک کپی ساده باید باشد طبق شنیده هایم از فیلم؛ برای همین لذت دیدنش را از خودم دریغ کردم تا این روزها... ممنون محبت زهرا روشن ضمیر عزیزم که باعث دیدن این فیلم شد.... چقدر خوبند این خانواده چقدر درگیر مهربانی های پنهان تک تکشانم.... چقدر درد دارند اینها.... خواست خودتان است اما از من بپرسید پیشنهاد می کنم ببینید فیلم را و بازی خواستنی بانو معتمد آریا، نگار جواهریان وصابر ابر و پرسوناژ های نزدیک به خودمان را از دست ندهید.

بعد  نگاشت: این روزها نوروز و کریسمس یکی شده انگار، دیشب بعد از چند سال برف آمد و دلمان را شاد کرد تا آرزو کنیم سال نو همچون برف پاک و سفید و خواستنی باشد. (آمین)

 

بعدتر نگاشت: این روزهای اخر سالی در شرایطی قرار گرفتم که کسی (م.پ)را سخت رنجاندم که نمیدانم چطور بخواهم  تا درکم کند و ببخشد... قبول اینهمه جبهه گیری لازم نبود اما حال من این روزها اصلا خوب نیست... رسمی تر از این راهی برای عذر خواهی نیافتم.

 

امید که خداوند همه مان را ببخشاید.

با احترام