بعد از  مدتها تصمیم گرفتم اثری را کامل در وبلاگ بگذارم.

با احترام 

تقدیمتان

 

در خوابهای منتظرم هر شب 

می ترسم از عبور زمانهایی 

که فکر می کنم به خودم بی تو 

که فکر می کنم تو چه تنهایی

 

شبواره ای عمیق تر از دردی 

روی تنم نگاه تو جا مانده 

هر شب میان خوابهام کسی

انگار مانده خسته و وامانده

 

می ترسم از خودم که نمی خوابم 

می ترسم از خودم که پر از دردم

می خواهم از عبور زمانم به 

لبخندهای شب زده برگردم

 

در خوابهای منفجرم هر شب 

می ترسم از عبور زمانهایی 

که فکر می کنم به خودم بی تو 

در گریه های بعد خودارضایی

 

*********************************

 با تشکر از این که هستید

ممنون از همراهیتان

با احترام 

آتنا کوچکی