سریال شهرزاد روایتی  از کشمکشهای عشقی شهرزاد و  فرهاد و اتفاقات تاریخی ایران ده سی و چهل است، که در این میان اشتباهاتی رخ داده که میتواند حاصل شتابزدگی در نوشتن سناریو،اطلاع نداشتن از برخی موارد یا گذاشتن پیش فرض بر این که مخاطب نمی داند، باشد. مثلا شعر بارون میاد جرجر که شهرزاد به عنوان شعر دوران کودکیش می خواند را احمد شاملو در سال 1333نوشت، یا پخش تو ای پری از رادیو در حالی که ابتهاج این شعر را در سالهای حدودا پنجاه و یک نوشته، با این همه اشتباهات تصویری مجموعه خیلی بیشتر از اینهاست.که اشتباهات صحنه ای برای من جالبتر از همه بود.
آذر در حیاط خانه کمونیستها دارد برای گزارش می رود که حین پایین آمدنش از پله ها متوجه کلمه ZXC روی دیوار می شویم، در چند قسمت بعد که فرهاد برای دیدن آذر به همان خانه آورده می شود کلمه را واضح تر می بینیم به علاوه دو چیز دیگر 0912 ،0935، بله کسی روی دیوار شماره نوشته و از چشم همه عوامل صحنه، کارگردان و... پنهان مانده. وقتی فرهاد را برای گفتگو به گلخانه مجاور باغ می برند، مشخص می شود خانه همان عمارت مستوفی الممالک است که در سال 1313 ساخته شده و در سال پنجاه و هفت ثبت جهانی شده، پس در بیست سال بعد از ساخت نمی تواند چنین مخروبه باشد، و هم اینکه دیوار ساختگی بعد از گلخانه هم شکل بدی دارد.(عکس1تا3)
در قسمتی دیگر قباد (همسر فعلی شهرزاد)، که نامه فرهاد را در وسایل همسرش پیدا کرده به دفتر روزنامه فرهاد می رود و با همکارش شروع به گفتگو می کن، و سیگارش را به زمین می اندازند اما در قاب بعدی سیگاری روی زمین نیست (عکس 4و5).
در عکس6 ندیمه دختر بزرگ آقا شیشه سیانور را به مباشر بزرگ آقا می دهد و شیشه نیمه پر است، وقتی بزرگ آقا شیشه را به قباد نشان می دهد شیشه خالی است، اما در این نماها شیشه سالم و در دار است، ولی زمانی که قباد شیشه را به دیوار میکوبد، شیشه نه در دارد نه سر و نه چیزی در آن است. 
دوست دارم لقب سوتی اعظم را به پلان هایی بدهم که بزرگ آقا با یکی از دشمنانش مذاکره می کند و برای پندی که می خواهد به او بدهد فنجان قهوه اش را با کوبیدن عصایش روی آن  می شکند، فنجان ریز ریز می شود و نعلبکی روی میز و خالی است، در پلان بعدی فنجانی سالم زیر میز افتاده و نعلبکی روی میز و خالی، در پلان بعدی فنجانی نیمه شکسته به همراه نعلبکی که قهوه در آن ریخته زیر میز است و در پلان آخر این سکانس جای استکان و نعلبکی روی زمین عوض شده است . (عکس 9تا 12)
در قسمتی های پایانی دوست و همکار فرهاد خودش را با اسلحه بالای سر جنازه نامزدش می کشد. اما وقتی که شات "های انگلی" از جنازه ها گرفته می شود این دو عاشق فاصله بعیدی از هم دارند.
حالا مشخص نیست چطور یک یا چند روز بعد از مرگ آنها که فرهاد و همکارانش سر مزار حاضر می شوند قبرها سنگ کامل دارد، در حالی که روی قبرها را تا حداقل چهل روز بعد از خاکسپاری فرش نمی کنند، و بسیاری از گاف های اینچنینی در سرتاسر سریال مشهود است، هر چند که از ارزشهای آن چیزی کم نمی شود اما این همه اشتباه تنها در یکی از حوزه های پروژه ای به این خوبی و موفقیت وجود دارد و با آن که کمترین خللی ایجاد نمی کند اما وجودش غیر قابل انکار است، پس بهتر است قبول کنیم هیچ کاری  بی اشتباه نیست و آن دوستانی که بر این عقیده اند که چون سریال خوب است پس حتما خواننده و شاعر و چه و چه آن هم خوب است بدانند که همه زیر مجموعه های یک رودخانه صرفا رودخانه نیستند و به قول شاعر:
وحی منزل که نیست ای مردم 
اشتباه است، پیش می آید